دانلود پایان نامه : بررسي خداشناسي سعدي با تكيه بر صفات باري تعالي

دانلود پایان نامه : بررسي خداشناسي سعدي با تكيه بر صفات باري تعالي

تعداد صفحات: 265

فرمت فایل: ورد

دسته بندی:

قیمت: 6500 تومان

تعداد نمایش: 325 نمایش

ارسال توسط:

تاریخ ارسال: 24 سپتامبر 2016

به روز رسانی در: 24 سپتامبر 2016

خرید این محصول:

پس از پرداخت لینک دانلود برای شما نمایش داده می شود.

6500 تومان – خرید

دانلود پایان نامه : بررسي خداشناسي سعدي با تكيه بر صفات باري تعالي

 

 

چكيده:

آنچه در اين مجموعه گرد آمده است نتيجه بررسي دو اثر بزرگ سعدي – گلستان و بوستان –به تصحيح دكتر غلامحسين يوسفي است. هدف اصلي نگارنده بررسي خداشناسي سعدي با تكيه بر صفات باري تعالي بوده است.بخش اول شامل چكيده و پيش گفتار و مقدمه مي‌باشد.

در بخش دوم، زندگي شيخ اجل سعدي بيان گرديده و در معرفي اجمالي او، اعم از تاريخ تولد، محل رشد، سفرها و استادان ، آثار و در آخر تاريخ وفات از منابع معتبر استفاده شده است.

بخش سوم به تبيين ويژگي‌هاي سياسي، اجتماعي، ادبي دوران سعدي پرداخته است.

در بخش چهارم خاستگاه فكري او مورد بررسي قرار گرفته است تا از اين طريق ريشه‌هاي فكر و انديشة او و آبشخور باورهايش معلوم گردد. از اين رو به بررسي شباهت‌هاي سعدي با شهاب الدین ابوحفص سهروردي ،ابوالفرج بن جوزي، محمد و احمد غزالي همت گماشته شده است.

در بخش پنجم با طرح اين فرضيه كه سعدي عارف است يا سخنوري متشرع، با بيان مضامين عرفاني و بيانات شرعي او، به فرضيه مورد نظر پاسخ داده شده است و در اين حين با نگرش و تأمل در دو كتاب مشهور و معروف او «گلستان و بوستان» به آنچه تصديق تشرع و عرفان اوست اشاره و نتيجه گيري شده است.

بخش ششم اختصاص به اصلي پايان نامه يعني صفات و اسمای باري تعالي در دو اثر مذکور داشته و هر يك را به ترتيب الفبايي و به صورت مستقل با استناد به نوشته­ها و سروده­هاي شيخ آورده شده است.

در بخش هفتم صفتهايي را كه سعدي به ندرت از آنها استفاده كرده است به ترتيب الفبا یاد کرده است.

در بخش هشتم با بررسي اوصاف جمالي وجلالي به فرضيه های اصلي رساله پاسخ داده و نتيجه كلي پژوهش بازگو شده است.

 

خاستگاه فکری سعدی:

سعدی تحت تأثیر افکار و عقاید مشایخی بوده است که یا به طور مستقیم افتخار شاگردی آنان را داشته است همچون «ابوالفرج بن جوزی» و «شهاب­الدین ابوحفص سهروردی» و یا تحت تأثیر افکار آنها بوده است چون: احمد غزالی (ف 520) و محمد غزالی (ف 505). « به طوری که هنگام ورود سعدی به مدرسه نظامیه بغداد، هنوز تعلیمات «حجه الاسلام محمد غزالی» (505-450) در آنجا حاکم بود». (1) «او مدتی در نظامیة بغداد درس خوانده بود، جائی که قبلاً حجت الاسلام محمد غزالی و برادرش احمد غزالی تدریس کرده بودند». (2)

در ابتدای امر، نگاهی اجمالی به زندگی­نامه این افراد داشته و سپس تأثیرات آنها بر افکار سعدی و شواهدی که نشان می­دهد سعدی از تعلیم و تربیت این افراد بهره برده است، بیان می­شود.

شهاب الدین ابوحفص سهروردی:

«ابو حفص عمربن محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عمویة بکری ملقب به سهروردی شافعی هست.

او در اواخر رجب یا اوایل شعبان 539 هـ. در «سهرورد» (سهراوگرد یا سرخاب کرت) بخش قیدار زنجان متولد شد. در جوانی در بغداد، تحت تربیت عمومی خود «شیخ ضیاءالدین ابوالنجیب سهروردی» علوم ظاهر و باطن را فرا گرفت و از مریدان وی گشت» (3) و «در نزد او به ریاضت و معرفت پرداخت و از دست او خرقه پوشید و کسب معرفت کرد». (4) «او در فقه حدیث به محضر عده­ای دیگر از فقها و محدثان نیمه دوم قرن 6 هـ رسیده است» (5) خلیفه «الناصرلدین الله» (خلافت 575-622 هـ) به شیخ ارادت داشت و غالباً او را به رسالت از جانب خویش نزد ملوک اطراف می­فرستاد و ملوک، مقدم شیخ را گرامی می­داشتند.

سهروردی در بغداد، تعدادی از رباط­ها و خانقاه­های متعلق به صوفیه را اداره می­کرد. خلیفه رباطی مخصوص برای او ساخته بود و شیخ روزهای معینی از هفته را به مجلس وعظ می­پرداخت» (6)

«او مال بسیاری بدست آورد ولی با این همه روزی که درگذشت هیچ نداشت حتی خرج کفن، زیرا هر چه داشت انفاق درویشان کرده بود» (7) «وفات او را در غرة محرم سال 623 هجری نقل کرده­اند» (8)

«او تألیفات متعددی داشته است که کتاب عوارف­المعارف مهمترین آنهاست و مشتمل بر 63 باب است، در ذکر عقاید و آداب و شرح اصطلاحات صوفیان و تفسیر آنهاست و برای آرایی که با شرع مطابقت نمی­کرده، ادله آورده و از حدیث و فقه بهره جسته و اشعار لطیف به مناسبت آن آورده است» (9)

ابوالفرج بن جوزی:

«جمال­الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن یوسف بن الجوزی» پسر «محیی الدین ابو محمد» و نوادة «ابن­جوزی» بزرگ است.

او مانند پدر و پدربزرگ خود از پیشوایان حنبلی و از واعظان مشهور بغداد بود. وی محتسب بغداد بود و شباهتش در نام و کنیه و لقب با جدش ابن­جوزی صاحب «المنتظم» غالب تذکره نویسان را به اشتباه انداخته است. مجلس وعظ او در بیرون از نظامیه بغداد بوده وی در فتح بغداد به سال 656 هـ.ق. کشته شد»(10)

«ابوحامد امام محمد غزالی توسی»:

«او در سال 450 هجری قمری در روستای طابران توس بدنیا آمد. کودکی و جوانی­اش صرف دانش­اندوزی و جهانگردی شد تا آنکه در چهل سالگی در انواع رشته­های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت» (11) در سال 478 هـ.ق غزالی به لشکرگاه «ملکشاه سلجوقی» که در نزدیکی نیشابور واقع بود، راه یافت و به خدمت هم ولایتی سیاست­مدار خود «خواجه نظام الملک توسی» پیوست. در محضر این وزیر شافعی مذهب و ادب دوست بارها با فقیهان و دانشوران به مناظره پرداخت و در هر مورد بر مخالفان عقیده و اندیشة خویش پیروز گشت. دیری نپایید که خواجه نظام الملک با اشتیاق به حمایتش برخاست و در بزرگداشت وی کوشید تا جایی که او را «زین­الدین» و «شرف الائمه» لقب داد و به استادی نظامیه بغداد برگزید». (12)

«نظامیه منسوب به خواجه نظام الملک توسی­ست و اولین آنها نظامیة بغداد که بنای آن در 459 ق حدود 160 سال قبل از ورود سعدی به آنجا به پایان رسید.

در این مدرسه­ها، بیشتر صرف و نحو «عربی»، «قرآن»، «فقه»، «حدیث»، «اصول» و مقداری هم «طب»، «فلسفه» و «نجوم» تدریس می­شد و هدف اصلی آنها تربیت «فقیه» و «قاضی» و «محدث» بوده است».(13)

«غزالی در سال 484 هـ. از توس به راه اصفهان، رهسپار شد، این آغاز استادی او در نظامیة بغداد بود. مردم این شهر مقدمش را گرامی داشتند و خیلی زود زبانزد خاص و عام گردید. غزالی از این تاریخ، چهار سال در آنجا تدریس کرد و در زمینه «تصوف»، «عرفان»، «فلسفه»، «کلام»، «روان­شناسی» و «اخلاق» ابداعات تازه­ای کرد و تحولی در برنامه­های نظامیه پدید آورد». (14)

«خواجه نظام الملک که سالها قبل مناظرة غزالی را با دانشمندان زمان دیده بود، دریافته بود که او می­تواند نظریه­پرداز قابلی در برابر «اسماعیلیه» که در نظر و عمل بزرگترین دشمن خواجه بودند، باشد. غزالی علاوه بر «فقه شافعی» و «کلام اشعری» پایه­های سیاسی حکومت «سلجوقیان» و وزارت خواجه را نیز محکم کرد. مدرسه­های نظامیه از آن پس، زیر تأثیر مشرب فکری غزالی قرار گرفت و کتاب­های او به خصوص «احیاء علوم الدین» کتاب درسی نظامیه شد.

او به ارشاد و تبلیغ پرداخته و آن را وظیفة خود می­دانسته است. اما پس از چهار سال ناگهان به دیگران پرداختن را رها می­کند و مدت ده سال به زاویه­نشینی و مطالعة تصوف و عرفان وریاضت کشیدن می­پردازد، اما دوباره به دلایلی، اندیشه به دیگران پرداختن بر او غلبه می­کند» (15)

«خود او چنین می­گوید: با خود گفتم: دیگر مجال نشستن نیست و دلیلی برای عزلت و استراحت نمانده است. تا کی برای خودپرستی و برکناری از آزار خلق، خود را کنار کشم و برای راهنمایی خلق و حق­جویی تن به رنج و سختی نسپارم». (16)

«او بالاخره در سال 505 هجری، در سن پنجاه و پنج سالگی از دنیا رفت». (17)

«آثار برجسته­ای از او به جا مانده است که از نمونه­های آن : «مقاصد الفلاسفه»، «تهافت الفلاسفه»، «معیار العقول»، «احیاء علوم الدین»، «تلبیس ابلیس»، «کیمیای سعادت»…. می­باشد. (18)

احمد غزالی:

شيخ احمد متوفي 520 هـ كه كنيه‌اش ابوالفتوح بود و مجدالدين لقب داشت در كودكي پدر خود را از دست داد و سرپرستي او و برادرش «ابوحامد» به يك دوست صوفي واگذار شد. به قول «ابن خلكان» برخلاف آنچه در بعضي از اين گونه روايات آمده است نه امّي بوده و نه زاهد خانقاه او با آنكه به عنوان صوفي و واعظ درجبال و عراق مسافرت مي‌كرد تصوف خود را از مشايخ خراسان اخذ كرده بود و با سنت‌هاي متصوفه آن ولايت ارتباط داشت.

عالم و فقيهي بود باتمايلات صوفيانه كه در عين حال وعظ را بيشتر از تدريس دوست داشت. در فقه آن مايه را داشت كه برادرش امام غزالي، وقتي بغداد را به بهانه حج ترك مي‌كرد بتواند وي را به عنوان نايب و خليفة خويش در نظاميه به تدريس بگمارد. او نيز چندي بعد تدريس نظاميه را رها كرد و به وعظ و سياحت و صحبت با مشايخ صوفيه پرداخت.

مجالس وعظ او طرفداران زيادي داشت . در بغداد و مجالس وعظ او غالباً در «تاجيه» و رباط «بهروز» منعقد مي‌شد و مورد توجه عام و خاص بود.

مجموعه‌يي از مجالس وعظ او در بغداد به وسيلة «صاعد بن فارس اللباني»‌تدوين شد كه بالغ بر هشتاد و سه مجلس مي‌شد.

در سخنان شيخ احمد پاره‌اي نكته‌ها هم هست كه رنگ تعاليم حلاج را دارد.

از آثار او: سوانح العشاق، لباب الاحياء و آثار متعدد ديگر به فارسي و عربي دارد كه از همه مهمتر رساله‌يي است به نام بوارق الاسماع. (19)

تأثیر شهاب الدین ابو حفص سهروردی بر سعدی:

«سعدی حدود 623 ق. وارد بغداد شده و به تحصیل می­پردازد. در خارج از نظامیة بغداد، به حوزة درس شیخ ابوحفص سهروردی وارد می­شود و با وجود قرائنی که در زیر ذکر خواهد شد، ریشه عقاید عرفانی سعدی را باید در این مرد و نوشته­های او یافت». (20)

سعدی در بوستان از او اینگونه یاد کرده است:

مقالات مردان به مردی شنو

 

نه سعدی که از سهروردی شنو

 

مرا شیخ دانای مرشد شهاب

 

دواندرز فرمود بر روی آب

 

یکی آنکه در نفس خودبین مباش

 

دگر آنکه بر غیر بدبین مباش (21)

«مسلماً مراد سعدی از شیخ دانای مرشد، شهاب­الدین ابوحفص عمر بن محمد سهروردی است. زیرا او از بزرگان صوفیه است که در آغاز قرن 7 نیز می­زیسته است و صفاتی را که سعدی در شعر خود آورده کسی غیر از سهروردی دارا نمی­باشد.

مسافرت­های سعدی با استناد به شعرهایش بیش از 623 بوده و مدتی در بغداد- به تحصیل و کسب کمال- اقامت گزیده است و در آن زمان هنوز شهاب­الدین زنده بود و از طرفی دیگر در روزگار سعدی، پیروی از صوفیان رایج بوده و علما و دانشمندان و شاعران با ذوق که دنبال «حال» بودند و جانشان از مدرسه و مسجد و بحث علمی و زهد کامیاب نمی­شد روی به رباط­ها و خانقاه­ها می­بردند و از کلمات حلاوت­آمیز مشایخ بهره می­جستند.

بخصوص که در اغلب خانقاه­ها خروش سماع، گوش­جان را نوازش می­داد و بزم و هنگامة رقص گرم می­شد و آواز و سرود قوالان با نغمه­ جانسوز عود و رباب در انگیزش خاطر مشتاقان همدست می­گردید.

آنان که از نعمت ذوق برخوردار بودند در آن مجالس حضور به هم می­رسانیدند و از خوشی­های مادی و معنوی کامیاب می­شدند.

بدین جهت در آن ایام پیروی روش صوفیان معمول و مرسوم بود.

غالب مردم به خصوص اهل ادب و ذوق اگر هم در طریقت وارد نبودند ذوق تصوف را پسندیده و مشرب عرفان داشتند.

شیخ سعدی که خداوند ذوق بود به ناچار درین مجالس حاضر شده و با بسیاری از بزرگان دمساز آمده و به ناچار با شیخ شهاب­الدین ملاقات کرده است و از سخنان و نصایح او بهره گرفته است. در واقع بهتر است گفته شود که اهل سماع بوده است همانطور که در گلستان (22)، به سماع خود اشاره می­کند». (23)

میان اصول و مبانی شهاب­الدین سهروردی و آثار سعدی، خاصه گلستان و بوستان، مناسبت­هایی وجود دارد: (24)

 

اول:

اول: به عقیده سهروردی هر کس دم از حقیقت ذات می­زند هنوز در راه است، چه پیوستگان حضرت را بازگشت میسر نیست و بدین جهت لسان اشاراتشان منقطع و زبان عبارتشان کوتاهست و سعدی نیز در بوستان می­فرماید:

وگر سالگی محرم راز گشت

 

ببندد بروی در بازگشت

 

کسی را در این بزم ساغر دهند

 

که داروی بیهوشیش در دهند

 

کسی ره سوی گنج قارون نبرد

 

وگر برد ره باز بیرون نبرد» (25)
«بوستان، ص 35»

همین مقصود را در دیباچة گلستان به زبانی ساده و با بیانی لطیف می­گوید:

«عاکفان کعبة جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ما عبد ناک حق عبادتک، واصفان حلیة جمالش به تحیر منسوب که: ما عرفناک حق معرفتک.

اگر کسی وصف او زمن پرسد

 

بی­دل از بی­نشان چه گوید باز؟

 

عاشقان کشتگان معشوقند

 

برنیاید زکشتگان آواز

 

یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده. آنگه که از این معاملت باز آمد یکی از یاران به طریق انبساط گفت: از این بوستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی؟ گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!

ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز

 

کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

 

این مدعیان در طلبش بی­خبرانند

 

کان را که خبر شد خبری باز نیامد»
«گلستان، ص 50-51»

دوم:

آنکه: شهاب­الدین معتقد بوده است که «کمال در متابعت شریعت است و عدول از جادة شریعت هرگز روا نیست و هر چند آدمی به آخرین درجة «تمکین» (26) و صدق برسد باز هم باید که ابجدخوان دبستان شرع باشد و یک دم از اداء فرائض و نوافل دوری نورزد و هر کس پندارد که جز در سایة پیروی می­توان به مرادی رسید فریفتة نفس و مخذول حق است و سهروردی مخالف آن صوفیانست که متابعت را تا وقتی لازم می­شمارند که راهرو به سر تکلیف نرسیده و به حقیقت فرض متحقق نشده و به مرتبة «یقین» (27) و اصل نگردیده و پای بست «تلوین» (28) و «دون القلتین» باشد که هر خیالش راه زند و به هر نقش از کار باز ماند، این عقیده و اندیشه از آغاز طلوع تصوف در میانة بعضی فرقه­ها دوره به دوره می­رفته و پیروانی از خاص و عام داشته است و سعدی هم این اندیشة سهروردی را قبول و باور دارد:

درین بحر جز مرد راعی نرفت

 

گم آن شد که دنبال داعی نرفت

 

خلاف پیمبر کسی ره گزید

 

که هرگز به منزل نخواهد رسید

 

مپندار سعدی که راه صفا

 

توان رفت جز بر پی مصطفی.
«بوستان، ص 35»

 

سوم :

هر یک از صوفیان، طریقت خود را بر یکی از «مقامات» (29) و پایداری در تحقق بدانها نهاده­اند، عده­ای «سکر»، عده­ای «صحو»، دسته­ای «ایثار» و غیره…. و سهرودی، خدمت خلق و بندگی مردان را رکنی استوار شناخته است و آن را برتر از نوافل دانسته است و سعدی نیز طریقت را بجز خدمت خلق نمی­داند چنانکه می­فرماید:

در اخبار شاهان پیشینه هست

 

که چون «تکله» بر تخت زنگی نشست

 

چنین گفت یک ره به صاحبدلی

 

که عمرم به سر رفت به بی­حاصلی

 

بخواهم به کنج عبادت نشست

 

که دریابم این پنج روزی که هست

 

چو بشنید دانای روشن نفس

 

به تندی برآشفت که ای تکله بس

 

طریقت بجز خدمت خلق نیست

 

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

 

تو بر تخت سلطانی خویش باش

 

به اخلاق پاکیزه درویش باش
«بوستان، ص 55»       

«تأکید سعدی بر خدمت به خلق و تأمین آسایش مردم تا بدانجاست که ترجیح می­دهد خزانه تهی بماند اما مردم در رنج نباشند:» (30)

دل دوستان جمع بهتر که گنج

 

خزینه تهی به که مردم به رنج
«بوستان، ص57»

برای خدمت به خلق، ثواب دنیوی و اخروی قائل است:

خواهی که ممتع شوی از دینی و عقبی

 

با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد (31)
«گلستان، ص169»

چهارم:

هر یک از مشایخ نسبت به سماع صوفیانه، نظری داشته­اند. بعضی آن را روا داشته و باعث صیقل روح و لطیف­کنندة حس و محرک شوق شمرده است مانند: «مولوی» و گاهی بر عبادت ترجیح داده و عده­ای هم مانند غزالی آن را به شرط متضمن نبودن فساد روا داشته­اند (32) و سهروردی هم همین عقیده را تأیید نموده و سماع را- به خصوص برای کسانی که دلشان از حق لبریز است و در سماع یاد خدا می­کنند و از فساد بدورند- روا می­دارد و سعدی به پیروی از این مرشد می­گوید:

نگویم سماع، ای برادر که چیست

 

مگر مستمع را بدانم که کیست

 

گر از برج معنی پرد طیر او

 

فرشته فرو ماند از سیر او

 

وگر مرد لهوست و بازی و لاغ

 

قویتر شود دیوش اندر دماغ

 

پریشان شود گل به باد سحر

 

نه هیزم که نشکافدش جز تبر

 

جهان پر سماعست و مستی و شور

 

ولیکن چه بیند در آئینه کور

 

نبینی شتر بر سماع عرب

 

که چونش به رقص اندر آرد طرب

 

شتر را چو شور طرب در سر است

 

اگر آدمی را نباشد خر است
«بوستان، ص 112»

و حکایت سعدی در بارة زیر پاگذاشتن نهی استادش- ابوالفرج بن­جوزی- از سماع، خود بیانگر اهل سماع بودن اوست. (33) سعدی اهل ذوق بوده است همچون عده­ای از بزرگان چون «قادریه»، «بکتاشیه»، «مولویه» که طریقت سماع را پسنیده­اند. او نیز می­پسندیده و ذوق را محرک و عامل سماع دانسته و افراد بی­ذوق و حسن را چون سنگ می­داند:

دانی چه گفت مرا، آن بلبل سحری

 

تو خود چه آدمیی کز عشق بی­خبری؟

 

اشتر به شعر عرب، در حالتست و طرب

 

گر ذوق نیست تو را، کژ طبع جانوری

 

[وعند هبوب الناشرات علی الحمی

 

تمیل غصون البان لا الحجر الصلد
«گلستان، ص97»

سهروردی به دست افشاندن و پای کوبیدن و خرقه در انداختن که مشایخ در حال وجد و سماع انجام می­دهند و به مشروع بودن آن، بنابر اخبار و آثار، اعتقاد دارد و سعدی نیز بر همین نظر است:

چو شوریدگان می­پرستی کنند

 

به آواز دو لاب مستی کنند

 

به چرخ اندر آیند دولاب وار

 

چو دو لاب بر خود بگریند زار

 

مکن عیب درویش مدهوش مست

 

که غرقست از آن می­زند پا و دست

 

ندانی که شوریده حالان مست

 

چرا برفشانند در رقص دست…..
گشاید دری بر دل از واردات

 

فشاند سر دست برکائنات

 

حلالش بود رقص بر یاد دوست

 

که هر آستینیش، جانی در اوست

 

گرفتم که مردانه­ای در شنا

 

برهنه توانی زدن دست و پا

 

یکی خرقه نام و ناموس و زرق

 

که عاجز بود مرد با جامه غرق
«بوستان،ص112»

پنجم:

سهروردی با عقیدة بعضی از صوفیان که پرستش جمال و عشق صورت، ادمی را به کمال معنی می­رساند، مخالف است و عاشقان صورت را اسیر بند هوی دانسته است. سعدی در کتاب بوستان که ظاهراً به فاصله کمی بعد از مراجعت به شیراز یعنی آن هنگام که هنوز فکرش به کلی از تعلیمات نظامیه و مستنصریه و خانقاه سهروردی آزاد نشده است- نوشته است در این زمینه در باب 7، ذیل این حکایت:

«یکی صورتی دید صاحب جمال

 

بگردیدش از شورش عشق، حال»

 

از زبان بقراط می­گوید:

بگفت از چه صیت نکویی رود

 

نه با هر کسی هر چه گویی رود

 

نگارنده را خود همین نقش بود

 

که شوریده را دل به یغمار بود

 

چرا طفل یکروزه هوشش نبرد

 

که در صنع دیدن، چه بالغ چه خرد

 

محقق همان بیند اندر ابل

 

که درخو برویان چین و چگل
«بوستان،ص167»

البته در ضمن حکایت: «ز دریای عمان برآمد کسی» در این عقیده طعن زده است. (34)

«سعدی آئینة وجودی جامعة ایرانی است، از همان رو تناقض­هایی هم در آثار او دیده می­شود. که بیشتر به جامعه نزدیک بوده و هر که بیشتر خواسته افکارش را منعکس کند، تناقض­گویی بیشتر در آثارش دیده می­شود. برای اینکه بشر خود مجموعه تناقض­هاست و با کیفیت و اقتضای زمان حرکت می­کند و یک موجود قشری نیست، ثابت نیست.» (35) به هر حال، اینها قرائن و مناسباتی­ست که ارادت و مصاحبت سعدی را با سهروردی تأیید کرده است و با محبت و مودت و عشقی که به او داشته است، از راه ارادت یا به قصد مباهات در آثار خود نام و اقوال او را ذکر می­کند. البته سعدی در قسمتی از مبانی اخلاق و روش زندگی با عقاید سهروردی مخالف است. از جمله در همین مسألة آخر- جمال پرستی- هر چند در بوستان بر وفق عقیدت سهروردی سخن­رانده (36)، لیکن در غزل­های خود آشکارا و بی­پروا آئین مزبور را تأیید نموده است چنانکه می­فرماید:

گر تو انکار نظر در آفرینش می­کنی

 

من همی‌گویم‌که‌چشم از بهر اینکار آمدست
(37)  «کلیات،ص628»
که گفت در رخ زیبانظر خطا باشد

 

حفا بود که نبینند روی زیبا را

 

کسی ملامت و امق کند به نادانی

 

عزیز من، که ندیده است روی عذرا را (38)
«کلیات،ص616»
گویند نظر به روی خوبان

 

نهی است نه این نظر که ما راست

 

چشم چپ خویشتن بر آرم

 

تا دیده نبیندت بجز راست (39)
«کلیات،ص635»

و در جای دیگر، از این پایه گذشته، کسی را که به دلبری دل نسپارد، دیده به مطلوبی نگمارد از نعمت ادراک و لطیفة انسانیت بی­بهره و برکنار شمرده است و می­فرماید:

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد

 

هر‌که گوید‌که دلم‌هست‌ودلارامم‌نیست (40)
عیب سعدی مکن ای دوست اگر آدمیی

 

که‌آدمی‌نیست که میلش به پریرویان نیست
(41) «کلیات،ص648»

نظیر این اشعار در آثار شیخ بسیار است و با تعریف شیخ از خود در آغاز بوستان، این شک و شبهه ایجاد می­شود که شاید او از هیچ شیخی پیروی نمی­کرده است:

در اقصای عالم بگشتم بسی

 

بسر بردم ایام با هر کسی

 

تمتع زهر گوشه­ای یافتم

 

زهر خرمنی خوشه­ای یافتم
«بوستان،ص37»

تأثیر ابن جوزي بر سعدی:

او از دیگر اساتید سعدی­ست. برخی از نویسندگان قدیم و جدید به اشتباه او را از استادان نظامیة بغداد شمرده­اند. (42) از ابوالفرج بن­جوزی فقط یک بار در گلستان نام برده شده و بنابر آن حکایت، سعدی اصلاً به نصیحت­های او گوش نمی­کرده است و «نشانگر حظ سعدی­ست، لذت نوبالغی است در آغاز جوانی که شیخ او را به ترک سماع می­خوانده و او گوش نمی­داده است». (44)

پاسخ دهید