دانلود تحقیق : زندگینامه ناصر خسرو

دانلود تحقیق : زندگینامه ناصر خسرو

تعداد صفحات: 163

فرمت فایل: ورد

دسته بندی:

قیمت: 6000 تومان

تعداد نمایش: 427 نمایش

ارسال توسط:

تاریخ ارسال: 19 سپتامبر 2016

به روز رسانی در: 19 سپتامبر 2016

خرید این محصول:

پس از پرداخت لینک دانلود برای شما نمایش داده می شود.

6000 تومان – خرید

دانلود تحقیق : زندگینامه ناصر خسرو

 

ميان اثرهای در نثر ايجاد شده «سفرنامه» متفکر چه از روی موضوع و چه از نگاه کاربرد زبان تاجيکی دری و فارسی موقع جداگانه دارد. ا

از سودمندی «سفرنامه» در رشته زبان شناسی منطقه ای و عمومی و وضع انکشاف زبان تاجيکی، دری و فارسی می توان با دليل سخن راند. يک جنبه زبان شناسی عمومی آموزش و پژوهش نامهای جغرافی و شخصی يا خود علم اشتقاق محسوب می شود. ا

در صفحه های «سفرنامه» نام و عنوان همه گونه شهرها، روستاها، رباط و ديهات، بندر و گذرگاه، رود و درياها، کوه و بيابانها و مسافه ميان هر کدام آنها به طور مشخص با زبان عامه فهم انعکاس شده است که اين برای نام شناسی تاريخی و فعلی اهميت فوق العاده دارد. ا

در اين کتاب هم مکالمه يادداشت نويس با اشخاص غايب و ظاهر موقع دارد و نويسنده به اين وسيله پند و حکمت خويش و ايجاد مردمی را خيلی رسا و گوارا به قلم کشيده است. اينک چند دليل:ا

«پس از آن جا به جوزجان شدم و قريب يک ماه ببودم و شراب پيوسته خوردمی. شبی در خواب ديدم که يکی مرا گفت: “چند خواهی از اين شراب که خرد از مردم زائل کند، اگر به هوش باشی بهتر”. من جواب گفتم که “اندوه دنيا کم کند.” جواب داد که “بی خردی و بی هوشی راحتی نباشد… بلکه چيزی بايد طلبيد که خرد و هوش را بيافزايد.” گفتم که “من اين را از کجا آرم؟” گفت: “جوينده يابنده باشد”».ا

پيداست که دانشمند بی خردی و بی هوشی را مذمت می کند و اين به طلب جامعه امروزه نيز جوابگو می باشد. پند «جوينده يابنده باشد» از آن به بعد با گونه «جوينده يابنده است» مشهور گرديد. ا

فعل «شدن» که امروز چون فعل ياور و ياری دهنده کاربست می شود (حاصل شدن، اجرا شدن) در زبان آثار ناصر خسرو، فی المثل در «سفرنامه» چون مرادف فعل «رسيدن» (به جوزجان شدم) به کار برده شده است. با تقاضای قاعده های اسلوبی فعل «شدن» به طور وسيع به معنی «رفتن، راه پيمودن» نيز استفاده شده است: “روز پنج شنبه… سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز کردم… پس از آن جا به شبرغان شدم… و از آن جا به راه سنگلان و طالقان به مرورود شدم… روز سه شنبه در نشاپور شدم.”ا

قابل ذکر و تاکيد اين است که کاربرد وسيع فعل «شدن» از نگاه طلب زبان امروزه تاجيکی ناچسبان می نمايد، ليکن در زبانهای باستانی و بازمانده آنها مثل زبانهای پاميری بدخشان بويژه زبانهای شغنانی و روشانی هم ريشه فعل مذکور در نمود «چمو»، «چاو»، جنسيت مردانه «چوم» و زنانه «چم» در معنيهای «شدن»، «رفتن»، «رسيدن»، کار فرموده می شود. ا

اين است که ناصر خسرو مثل سخن شناسان ديگر خاصيت باستانی زبان اجداد خويش را زير نظر گرفته و چنين واژه ها را مورد استعمال قرار داده و با اين عمل خويش غناوت و اقتدار زبان ادبی را تکميل داده است. ا

از خصوص استعمال وسايط صرفی يا خود مرفولوژی نيز نوجويی و نوآوری ناصر خسرو سزاوار ستايش است. ا

پسوند افاده گر خردی و نوازش «- ک» که در گويشهای تاجيکی و زبانهای پاميری به طور وسيع به کار می آيد، در «سفرنامه» نيز هر گاه و در هر جا دچار می شود. چند دليل: “خورجينکی بود که کتاب در آن بنهادم و بهای درمکی چند در کاغذ کرده به گرمابه بان دهم که مرا دمکی زيادتر در گرمابه بگذارد.” ا

افزوده بر اين، سخن ور و سخن سنج در عوض مرادف عربی «حمام» واژه تاجيکی «گرمابه» و نمود مرکب آن «گرمابه بان» را مورد استفاده قرار داده است. ا

تعداد واژه های هم معنی و نزديک معنی تاجيکی در «سفرنامه» و آثار ديگر سخن شناس مثل «شاد – خرسند – خوش حال – خوش دل، کهتر – خردتر – مهتر – بزرگتر» و امثال اين رو به افزايش نهاده است که غناوت مندی و بايی گری زبان دانسته می شود. ا

در خاتمه ناصر خسرو سفر هفت ساله خويش را چنين جمع بست می نمايد: «و مسافت راه که از بلخ به مصر شديم و از آن جا به مکه و با راه بصره به پارس رسيديم و به بلخ آمديم،… دو هزار و دويست و بيست فرسنگ و اين… سرگذشت به راستی شرح داده بودم». ا

نتيجه کلام

در زمينه دليلهای ثبت شده می توان به چنين نتيجه عمومی و خصوصی رسيد. ا

نخست اين که ناصر خسرو عنعنه و تجربه سخن وران و سخن سنجان پيشينه مثل رودکی، دقيقی، فردوسی، سينا و ديگران را سرمشق فعاليت گوناگون جنبه خويش قرار داده کوشش به خرج داد تا «قيمت در لفظ دری به پای خوکان» نريزد و خوار نگردد.ا

پسان اين که زبان دری تاجيکی و فارسی در قرن 11 از نگاه گسترش وسيع جغرافی و منطقه ای (ايران، خراسان، ماوراء النهر، هندوستان، پاکستان، قفقاز و غيره) خاصيت بين الخلقی و بين المللی را سزاوار گرديد و درک اين روند و جريان ناصر خسرو را الهام بخشيده و دانشمند را به سخن آفرينی هدايت نمود. ا

عامل سوم خوش گفتاری و خوش نويسی و تلاش ناصر خسرو به مواد زبان عمومی مردمی را گوناگون فرهنگی (چون بازمانده ميراث قبل از اسلامی) و بسيار زبانی بدخشان تاريخی تقاضا داشت و آن را می توان عليحده شرح داد. ا

مبادله افکار و گفتار قومهای هرگون زبان بدخشان (شغنانيان، يزغلاميان، وخانيان، اشکاشميان و غيره) از گذشته تا امروز به طفيل استعمال زبان بی آلايش و عامه فهم تاجيکی ميسر می گردد. از تدقيقات ا. حبيب اف، عالم تاجيک که در اساس استفاده ماخذ و تذکره های آموخته صورت گرفته است، چنين بر می آيد که فعاليت علمی و ادبی ناصر خسرو در بدل 25 سال در بدخشان و دره يومگان صورت گرفته است.

نــجواى جيحــون

زندگينامه ناصرخسرو

عباس عبيرى

تقديم
به:جوانان، كه تشنگان حقيقتاند ومعلّمان و مربّيان،كه پاسداران امانتاندو عالمان و مبلّغان، كه بيانگر معارف شريعتاندو همه آنان كه جوياى سعادتاند…

* * *

به جاى مقدمه

پيشكش به اهل قبله، كه با همه مذاهب گونهگونهشان به خاندان رسول خدا مهر مىورزند.
بىترديد وقتى ناصرخسرو لب به انتقاد مىگشايد مخاطبانش برادران اهل سنت نيستند; زيرا آنها صحابه را مىستايند و اهل بيت را، دستكم به عنوان صحابه، دوست دارند.
مراد و مخاطب اصلى ناصر در شعرهاى انتقادىاش دشمنان اهل بيتاند; دشمنانى كه گاه در صفوف برادران اهل سنت پنهان مىشدند و خاندان پيامبر و پيروانشان دشنام مىدادندو مىآزردند.
در عرف دين باواران اين گروه اندك را ناصبى مىخوانند.
شعرهاى انتقادى ناصر پيام روشن حجت جزيره خراسان به اين گروه است.
آمده پيغام حجت گوش دار اى ناصبىپاسخش دهگر توانى سر مخار اى ناصبىهرچه گويى نغزحجتگوىليكنقول نغزكىپديد آيد زمغز پرخمار اى ناصبىعلم ناموزى و لشگر سازىازغوغا همىچون چنينى بىفسار و بادسار اى ناصبىشادچون گشتى براندندم بهقهرازبهر ديناز ضياع خويش وازدار و عقار اى ناصبىتاقرار من زبهردينبه يمگاناست نيستجزبهيمگان اهلحكمت راقرار اى ناصبىچون زمشكلهات پرسم عورتت پيداشودبىاِزارى، بىاِزارى، بىازار اى ناصبىطبعخردارى تو حكمت راكسىبر طبعتوبست نتواند بهسيصد رش نوار اى ناصبىتا قيامت برمكافات فعال زشت تواين قصيده مر تورا ازمن نثار اى ناصبى

عباس عبيرى

من آنم كه در پاى خوكان نريزم —– مر اين قيمتى دُرّ لفظ دَرى را
ناصر خسرو بخش نخست

نجواى جيحون

نسيم سرد شبانگاهى، آرام كوچه باغهاى قباديان را پشت سر مىنهاد.
خانه هاى گلين بلخ و آباديهاى پيرامونش در پرتو سيمگون مهتاب آرميده بودند.
جيحون پير زلالتر از هميشه بر بسترى سرشار از ستارگان راه مىسپرد.
ماه انديشناك از فروپاشى بنيادِ باشكوه فرمانروايى اش دوستان ديرين را بدرود مىگفت.
درختان تناور فروتنانه شاخه هاى پر بارشان را به سطح لغزان رود نزديك ساخته بودند تا نجواى آب دريابند و واسطه انتقال پيام رود به پرندگان سبكبال باشند.
جيحون كهنسال درختان را”به صداى قدم پيك بشارت مىداد و به آنان مىگفت : در كف دست زمين گوهر ناپيدايى استكه در اين آبادى به بشر مىبخشد امشب اينجا رازى است از دل تاريكى آتشى خواهد رست شعله در خرمن پندار زمان خواهد زد آسمان را با چشم آشتى خواهد داد و خرد را با عشقزمان شتابان گذشت، ماه به حاشيه آسمان پناه برد و خورشيدِ سپيد دست جهان را از نور، گرما و رنگهاى جادويى سرشار ساخت.
بامدادان كنيزكانى كه براى پر كردن كوزهاى سفالين كنار رود شتافتند، گزارش زايش همسر خسرو، مالك نيك نهاد قباديان، به يكديگر باز گفتند، درختان را از حقيقى سترگ آگاه ساختند و بر درستى زمزمه شبانه رود گواهى دادند.

.

.

.

جهت دریافت و خرید متن کامل پایان نامه و تحقیق و مقاله مربوطه بر روی گزینه خرید که در بالای صفحه قرار دارد کلیک نمایید و پس از وارد کردن مشخصات خود به درگاه بانک متصل شده که از طریق کلیه کارت هایی عضو شتاب قابل پرداخت می باشید و بلافاصله بعد از پرداخت انلاین به صورت خودکار لینک دانلود مربوطه فعال گردیده که قادر به دانلود فایل کامل ان می باشد

پاسخ دهید